قنات قنوت

دریا به طلب از برهوت تو گذشت
یک قافله نعره در سکوت تو گذشت
آن روز اگر چه تشنه بودی، اما
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت

مرحوم سيد حسن حسيني

أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ

من کنار قتلگاه، خوانده ام به خطّ خون
آیه ای مقطّعه؛ حا و سین و یا و نون

مجتبي احمدي

امید هزار ماهی کوچک بود...

درمانده آب بود
درمانده آب بود
که بر خاک مانده بود
سقا که از وظیفه‌ی خود دست بر‌نداشت
علي محمد مودب

دختري به دامان بابا

نشست مرد و به دامن گرفت دختر را
چشید طعم نفس های گرم مادر را
چگونه لب به وصیت گشاید او این دم
چگونه بار ببندد وداع آخر را
به چشم خسته ی او خیره می شود لختی
که بغض کرده گلو پاره های اصغر را
کشید دست به لب های خشک و لرزانش
و پاک کرد رَدِ اشک های پرپر را:
-
اگرچه مایه ی آرامش پدر بودی
بیا و تجربه کن حس و حال دیگر را
رباب را به تو من می سپارم از امروز
غزل کن آتش آن خاطر مکدّر را
عمو نداشت، برادر نداشت، دشمن داشت
پدر، چگونه رها کرده بود دختر را؟

پروانه نجاتي

همیشه و همه جا زیر دین عباسم

نماز گریه ی ما با امامت سقاست

السلام عليك يا عطشان

ابر ای ابر!

که بر تربت آن سبزترین می گذری

 آب یادت نرود...

سيد علي مير افضلي

جنس خوب و .....

باني روضه هاي شما حضرت خداست

 بال فرشته هاي سما، فرش روضه هاست

 هر شب ز خُم روضه اگر مست مي شويم

 تاثير خوب بودن انگور كربلاست

وحيد قاسمي

باید زچشم حضرت عباس روضه خواند

غفلت اگر که دامن ما را رها کند

دل دائما هوای حریم شما کند

بودن میان روضه ی تو اعتبار ماست

ما را خدا زروضه مبادا جدا کند

مالم اگر حلال بود خرج روضه است

تا مادرت به روزی ما اعتنا کند

باشد صله به مادر تو گریه بر غمت

در بین گریه فاطمه ما را دعا کند

قیمت بده به ما که نداریم ارزشی

شاید خدا که هستی ما را فدا کند

ما خلق گشته ایم شبیه شما شویم

چشمان ما به چشم شما اقتدا کند

بی غسل و بی کفن شدنم آرزو بود

ارباب ما بگو زعنایت خدا کند

باید زچشم حضرت عباس روضه خواند

شاید خدای قسمت ما کربلا کند

با دیده ای که تیر میانش نشسته است

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کند

جواد حيدري

اللهم ارزقنا كربلا...........

زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و ...

بارالها اجلم را تو به تأخير انداز

چند روزي است دلم تنگ محرم شده است

دي شيخ با چراغ....

حتي به جرعه‌اي شده مهمانِ‌مان کنيد
زلفي نشان دهيد و پريشان‌ِمان کنيد
اين اشک‌ها به محضر دريا نمي‌رسند
اي برق‌هاي عاطفه! باران‌ِمان کنيد
«دي شيخ با چراغ» نفهميد، گِرد شهر
هي چرخ مي‌زنيد که انسان‌ِمان کنيد
درياي باده‌ايد ولي جام ما کم است
آيينه بسته‌ايد، فراوان‌ِمان کنيد
در فاطميه بود که ما سينه زن شديم
از اين در آمديم که درمانِ‌مان کنيد
از ما مسافرانِ قدم دور خود زدن،
سلمان شدن گذشت، مسلمانِ‌مان کنيد
يک نور واحديد که در چارده افق
تکرار مي‌شويد که حيران‌ِمان کنيد

صرافان

مرگ بر ....

از خدایان پر ،
وز خدا خالی‌ست ؛
قلب ما سرزمین اشغالی‌ست .

علیرضا فولادی


فداي ضريح خوشكلتون

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو
مستی که روی پاش به زحمت بایستد

هادي جان فدا

....  قم دل مي شود

ازشب میلاد تو این گونه حاصل می شود
ماه روز اوّل ذی القعده کامل می شود
بارها سر در می آرد از شب میلاد تو
تا که جبرائیل از خورشید غافل می شود
گوئیا شأن نزولش می شود ایران ما
هرچه بر "موسی بن جعفر" سوره نازل می شود
پای او "شاه چراغ" و دست ها "عبدالعظیم"
چشم ایران چون که مشهدگشت ، قم دل می شود
خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب و بلاست
حضرت معصومه زینب را معادل می شود
هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است
هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود
هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود
هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود
هرکسی در شهر عاقل گشت عاشق هم نشد
هرکسی در صحن عاشق گشت عاقل می شود
رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب
شاه با ترفیع در صحن تو سائل می شود
در حریمت شعر گفتن کار خود را می کند
"
شاطر عباس قمی" هم گاه "دعبل "می شود
اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت
پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود
هر کسی طرز ارادت را به تو توضیح داد
صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود
گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست
گوشه ای از لطف معلوم تو "فاضل" می شود
تاچهل شهر مجاور وسعت اکرام توست
پس من همسایه ات را نیز شامل می شود
مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن
دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود
مهدی رحیمی

در شهر طوس میکده تاسیس کرده ای ؟

وقتی همه به عشق تو پروانه می شوند

پروانه ها کنایه و افسانه می شوند

با دیدن جمال زلیخا کُش شما

یوسف شناس ها همه دیوانه می شوند

شب ها به عشق باده ی نابت شیوخ شهر

شاگردهای حوزه ی میخانه می شوند


متن كامل شعر استاد قاسمي را در ادامه مطلب ببينيد

ادامه نوشته

آواره چشيات منم تو سيل سر بالا نكو

خاتون شهر آينه هايي بزرگوار
زهراي شهر يثرب مايي بزرگوار

چشم ملک نديده دمي سايه ي تو را
ناموس بارگاه خدايي بزرگوار

اين قوم را به راه حقيقت کشانده اي
موساي بي عباوعصايي بزرگوار

بر شانه هاي باد،جحاز تو حمل شد
فرمانرواي ملک صبايي بزرگوار

گم کرده ايم کعبه ي حاجات و آمديم
نزد شما که قبله نمايي بزرگوار

من گريه مي کنم که نگاهي کني مرا
آري هميشه عقده گشايي بزرگوار

باران رحمت ازلي سهم مان شده
بي شک دليل فيض شمايي بزرگوار

بانوي مهربان کدامين قبيله اي ؟
امشب بگو که اهل کجايي بزرگوار

خُلقت شبيه پير کريم عشيره است
الحق ز نسل شير خدايي بزرگوار

فهميدم از شلوغي صحن و سراي تان
هر لحظه مامن فقرايي بزرگوار

فرقي نمي کند چقدر نذر مي کنند!؟
باب المراد شاه و گدايي بزرگوار

اينجا مريض ها همگي خضر مي شوند
سرچشمه ي حيات و بقايي بزرگوار

از لحن گريه کردن زوار واضح است
در قم،بقيع اهل بکايي بزرگوار

يادت نمي رود چه قراري گذاشتيم؟
محشر دم بهشت بيايي بزرگوار

 وحيد قاسمي

سالروز ميلاد عشقم بر همتون مبارك

سلام علي فاطمه الثاني روحي فداها

گفتند مرقدت حرم آل فاطمه است

با اين حساب هيچ كسي بي حرم نشد

ادامه نوشته

انقلب ینقلب انقلاب

باز دلم آمده در پیچ و تاب
انقلب ینقلب انقلاب
همچون گیاه لب آب روان
اضطرب یضطرب اضطراب
آتش عشق است که در اصل و فرع
التهب یلتهب التهاب
نور خدایست که در شرق و غرب
انشعب ینشعب انشعاب
آب حیاتست که در جزء و کل
انسحب ینسحب انسحاب
شک که دل موهبت عشق را
اتهب یتهب اتهاب
از سر شوق است که اشک بصر
انحلب ینحلب انحلاب
صنع نگارم بنگر بى حجاب
احتجب یحتجب احتجاب
سر قدر از دل بى قدر دون
اغترب یغترب اغتراب
آمُلیا موعد پیک اجل
اقترب یقترب اقتراب

استاد حسن زاده املی

میلاد امام عشقم بر همتون مبارک

این پسر دارو ندار مصطفاست

بس نمک دارد نمکدان خداست

آیه الکرسی برایش خوانده اند

ماه را دور سرش گردانده اند 

تا خدا هست وخدایی می کند

مجتبی مشکل گشایی می کند

من از تو شاکی ام آقا*

اگر بلند بگویم
این آهوها تکه پاره ام می کنند
در گوشت زمزمه می کنم:
«من از تو شاکی ام آقا!
چنگال هایم را گم و گور کرده ام
و سال هاست طعم گوشت را از یاد برده ام
هزار بار آمدم و رفتم
با چهره ی مبدّل
و هنوز دستی به سرم نکشیده ای
این گلّه های آهو
این آهوان پرتوقّع چه کرده اند
که هر بار، با دستِ پُر از پیش تو رفته اند؟
این گُرگ
این گرک بی توقع چه می کند
که هر بار با دست خالی از پیش تو می رود؟
من از تو شاکی ام آقا!»

و بر موج آهو می روم...

حمیدرضا شکارسری

-----------------------------------------------

*من تجربه ناموفق یک بار شکایت رو از این خونه دارم . تجربه تلخی که تبدیل به شیرین ترین خاطره زندگی ام شد به لطف کریمه اهل بیت روحی فداها

پ ن : ....

مجنون علي اکبر ليلام به مولا


دل مانده که لب هاي تو انگور بهشتي است
يا شيرخدا روي لبت کاشته خرما

"چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان"
شد گوشه ي شش گوشه براي تو مهيا

مجنون علي شد همه ي شهر ولي من
مجنون علي اکبر ليلام به مولا

برقعي